شاملو - تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 20:43
مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟   ستاره باران جواب کدام سلامی   به آفتاب از دریچه ی تاریک؟   کلام از نگاه تو شکل می بندد خوشا نظر بازی که تو آغاز می کنی  ! پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی است، که آزادی را به لبان برآماسیده ی گل سرخی پرتاب می کند؟   ورنه،   ا ین ستاره بازی  ...
با یاد زنده یاد حسین پناهی - تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 19:21
به خوابی هزار ساله نیازمندم تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم و عادت حمل درای کهنه ی دل را از خاطر چشمها و پاها پاک کنم دیگر هیچ خدایی از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند و آسمان غبارآلود این دشت را طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
شاملو - تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 19:16
گر بدين سان زيست بايد پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست گر بدين سان زيست بايد پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه، يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک... شاملوی عزیز