این جملات، خواندن نمی خواهــد.. چیزی که درد دارد، درکـــ می خواهــد... می نویسم. مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد، با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه ... با تو از روز ازل خواهم گفت ،فتح معراج ازل کافی نیست ،با تو از اوج غزل خواهم گفت
به خوابی هزار ساله نیازمندم تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم و عادت حمل درای کهنه ی دل را از خاطر چشمها و پاها پاک کنم دیگر هیچ خدایی از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند و آسمان غبارآلود این دشت را طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
برچسب:
نویسنده: سارا